شمارهٔ ۱۲۵۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
با من ای عشق اگر عهد کهن تازه کنی
مصحف دل که زهم ریخته شیرازه کنی
حسن را بی مدد تو نبود جلوه به دل
به یکی جذبه بهر هفت تواش غازه کنی
غیر می دفع خمارت نکند وقت صبوح
تا بفردای قیامت که تو خمیازه کنی
پاره پوست که بر چوب ببندد مطرب
به یکی نغمه تواش ساز خوش آوازه کنی
دو جهان بی تو بچشم است چو چشم سوزن
چشم سوزن که بود با تو چو دروازه کنی
چار طبعی که همه مختلف آمد به مزاج
به اشاره تو توانی به یک اندازه کنی
تو همان دست خداوندی معمار ازل
طرح آشفته توانی که شها تازه کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق سخن میگوید و میخواهد که این عشق، رابطهای قدیمی و کهنه را تازه کند. او به زیباییها و جاذبههای عشق اشاره میکند و تاکید میکند که بدون این عشق، زیبایی و حسن نمیتواند در دل جلوهگر شود. شاعر همچنین به تأثیر این عشق بر زندگی و دنیای خود اشاره دارد و میگوید که نبود عشق، زندگی را بیمعنا میکند. او با استفاده از تصاویری چون "چشم سوزن" و "معمار ازل"، نشان میدهد که عشق میتواند نظم و زیبایی را در زندگی ایجاد کند و همه چیز را به یک اندازه و هماهنگ با هم کند. در نهایت، او به قدرت عشق و تواناییهای آن در تغییر و تازه کردن زندگی اشاره میکند.