شمارهٔ ۱۲۵۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای کودک ماهرو چه نامی
ای لعبت سرو قد کدامی
مردم نه ای پرده نه چه جنسی
حوری ملکی بگو چه نامی
نامی نرود زحور و غلمان
آنجا که تو خوبرو غلامی
سرهنگ بفوج دلبرانی
خوبی زتو یافته نظامی
چون زلف و رخ تو در نظر هست
کو هیچ میان صبح و شامی
با ماه چه نسبتت که هر روز
او ناقص و تو مه تمامی
جز جام که از تو کامیاب است
زآن لب که گرفته است کامی
ای خال تو دانه بهشتی
ای زلف براه عقل دامی
از شیر نشسته ای دهان را
در خوردن خون در اهتمامی
خاصان بکشی به نیم غمزه
یک غمزه تمام و قتل عامی
می نوش ببزم خرقه پوشان
لب خشک اگر مه صیامی
چون مست شدی بتا بپا کن
آشوب قیامت از قیامی
آنگاه سروش غیب در گوش
زآشفته بگویدت پیامی
تا بشنوی و شوی غزل سنج
در بزم به بهترین کلامی
در مدح علی که ایزدش گفت
در رتبه تو هشتمین امامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک دختر اشاره دارد و شاعر او را به عنوان موجودی فراتر از انسانها توصیف میکند. او را به حوریهای بهشتی تشبیه میکند و به زیباییهای او مانند زلف و رخسار توجه میکند. شاعر به ارتباط او با ماه اشاره کرده و میگوید که او کامل است، در حالی که ماه ناقص است. همچنین، او را به دیگری مانند فرشتهای که قلوب را به دست میآورد، توصیف میکند. در ادامه، شاعر به غمزههای او اشاره کرده و میگوید که یک نگاه او میتواند دلها را بربایید. در نهایت، شاعر از او میخواهد که در میانسالی غزلخوانی کند و به مدح علی (ع) بپردازد، که در دین اسلام جایگاه مهمی دارد.