شمارهٔ ۱۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ای لب لعل تو روحبخش مسیحا
پرتو رویت فروغ سینه سینا
عاشق و دیوانهٔ تو وامق و مجنون
مظهر رخسارهٔ تو لیلی و عذرا
جادوی بابل سحر چشم تو پنهان
معجز موسی به زیر زلف تو پیدا
آینهدار جمال تو مه و خورشید
بندهٔ لعل و قد تو کوثر و طوبی
خال سیاهت سواد دیده غلمان
زلف درازت کمند گردن حورا
نافه چین در نگار خانه ما نی
یا به گل عارض تو زلف چلیپا
آب ز گل میبری و تاب ز سنبل
برف کنی در چمن چو پرده به عمدا
وصف گل روی تو صبا به چمن گفت
گشت گل آتش به جان و بلبل شیدا
دل نشکیبد ننوشد از لب لعلت
تشنه نگردد نخورده آب شکیبا
زد ره آشفته کفر زلف کج تو
ترسمش آخر بری به ملت ترسا
تا که مگر دل رهد ز غمزه خوبان
بر در پیر مغان بریم تولا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر از لبهای لعل و دلربای معشوق، به عنوان مایه حیات و بخشش زندگی یاد میکند و او را همچون مسیحا معرفی میکند. جلوههای زیبایی، مانند نور روی معشوق، زلفهایش و عیوبی که به زیبایی او افزوده میشود، در شعر نقش مهمی دارند. همچنین ارتباطهای مذهبی و اسطورهای با شخصیتهایی چون موسی و عذرا ایجاد میشود. شاعر به دیوانگی و عشق عمیق خود اشاره میکند و به تأثیر سحرآمیز معشوق بر روی دلها و طبیعت اشاره میکند. در نهایت، او از تلاش برای رهایی از غم و رسیدن به عشق واقعی سخن میگوید.