نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر کرا خسرو دل در گرو شیرین است

باغ فردوس دلش منزل حور العین است

خاک فرهاد چه بر باد دهی ای خسرو

که برآمیخته خاکش بغم شیرین است

عنکبوتست که در پرده مگس صید کند

آنکه بی پرده کبوتر ببرد شاهین است

آه اگر دست بخون دگران آلاید

آنکه سر پنجه اش از خون دلم رنگین است

خار پشتست و مغیلان شب هجرم بستر

گر زدیبا و حریرم همه شب بالین است

نوبهارم زفراق تو دهد رنگ خزان

گر بدیماه بود وصل تو فروردین است

بوی لیلی بسر تربت مجنون چو رسید

خیزد و گوید روح الله منظور این است

شاه بیعشق گدائیست بسی بی تمکین

گرچه درویش بود عاشق با تمکین است

بدعا خواسته آشفته چو وصلت از خدا

همه شب ذکر ملایک به سما آمین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و دلتنگی اشاره دارد. شاعر به عشق خسرو و شیرین و غم جدايی آنان می‌پردازد و احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او عشق را همچون بهشتی می‌داند که دل‌ها در آن آرامش می‌یابند، اما غم و فراق، زندگی را به ورطه‌ی دلتنگی می‌کشاند. شاعر از تصاویری مانند شیار خون و درد دل صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق بی‌عشق گویی مانند گدایی است. در نهایت، او خواسته‌هایش را از خداوند با دعا مطرح می‌کند و به امید وصال به عشقش ادامه می‌دهد.