شمارهٔ ۲۰۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
غیر سرت بسر و غیر تو در خاطر نیست
نیست ازاهل نظر هر که بتو ناظر نیست
شاهد غیبی و بی پرده و درعین ظهور
ظاهر این است که این بر همه کس ظاهر نیست
هر چه بینی زبدایت بنهایت برسد
غیر عشق تو کش اول نبدو و آخر نیست
عاشق گل نبود و آن همه لافست و گزاف
بلبل باغ که بر خار جفا صابر نیست
نکند فهم سخن گوش کسان ورنه بدهر
نبود سنگ و کلوخی که تو را ذاکر نیست
نبض من دید طبیبی و همی گفت و گریست
درد عشق است و فلاطون بدو قادر نیست
نادر آنست که کس زنده رود از میدان
گر جهان کشته آن دست شود نادر نیست
گفته بودم که چو غایب شود او شکوه کنم
نیست یک لحظه که در دیده و دل حاضر نیست
بمصاف دو جهان کی طلبد نصرت کس
هر کرا غیر علی در دو جهان ناصر نیست
در مدیح تو زآشفته اگر رفت قصور
یک زبان نیست که در مدحت تو قاصر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و محبت عمیق اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچ چیزی به جز عشق معشوق در ذهنش نیست و دیگران نمیتوانند زیبایی و حقیقت او را درک کنند. او به این نکته تأکید میکند که عشق واقعی تنها از طرف معشوق و به دلیلی خاص میتواند وجود داشته باشد و دیگران به حقیقت عشق دست نمییابند. شاعر با تشبیهات و تصاویر زیبا، به درد و رنجی که عشق به همراه دارد، پرداخته و بیان میکند که هیچ کمبودی در ستایش معشوقش وجود ندارد. همچنین، او به یگانگی و بینظیری علی به عنوان یک ناصر اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند به اندازه او حامی باشد. به صورت کلی، شعر به عمق عشق و احساسات پاکی که در این راه وجود دارد، میپردازد.