نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

باز با ما رقیب عربده داشت

تخم کین در زمین دل می‌کاشت

بی خبر بود از حکومت عشق

شحنه عقل در درون بگماشت

رآیت آفتاب دید نهان

بغلط مرغ شب علم افراشت

عیب من گفت و خویشتن بستود

ادعا بود و خود گواه نداشت

همچو زنگی که چون در آینه دید

نسبت خود بآینه بگذاشت

گو بخفاش پرده ای بربند

که زرخ مهر پرده را برداشت

گو بدجال میرسد مهدی

شبنم البته تاب مهر نداشت

ضعف آشفته دید و قوت خویش

بی خبر زان که او امیری داشت

علی مرتضی امیر عرب

که همه عمر مدح او بنگاشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انتقاد از رقیبانی می‌پردازد که کینه و حسادت را در دل دارند و از عشق واقعی بی‌خبرند. آنها در تلاشند تا خود را بالاتر از دیگران نشان دهند، ولی در واقعیتی توخالی گرفتارند. شاعر اشاره می‌کند که آنها مانند زنگی هستند که وقتی در آینه می‌نگرند، زیبایی و نیکی خود را در آن می‌بینند، در حالی که واقعیت چیز دیگری است. او به شجاعت و مقام علی مرتضی (ع) نیز اشاره می‌کند، که نماد حقیقی قدرت و شرافت است و در مقابل این رقیبان قرار می‌گیرد. در نهایت، شاعر بر اثرات منفی حسادت و ضعف در عدم آگاهی از حقیقت تأکید می‌کند.