شمارهٔ ۲۱۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت
کاش نایاب شدی درد تو چون درمانت
تا ندیدند از آن درد نصیبی اغیار
تا در آن وصل بماندند بسی یارانت
اثر از ناله خود بلبل شیدا مطلب
شرط آنست که گل گوش کند افغانت
بسکه پیوسته بهم تیر نظر میترسم
زین میان غیر بناحق بخورد پیکانت
سینه خالی کن از این وسوسه شیطانی
کازیمن بود که بیارد نفس رحمانت
کی بمرآت دلت پرتو واجب افتد
تا که در نفس بود کش مکش اسکانت
بگدائی در میکده خوش باش دلا
گو براند زدر خود زستم سلطانت
عشق همخابه بود نیست غم از شحنه عقل
نوح همراه بود نیست غم از طوفانت
چون خلیلست گرت ریشه خلت در گل
نار نمرود شود باغ گل و ریحانت
تا شنیدند که زندان بودت حلقه زلف
یوسف مصر بخواهد بدعا زندانت
منم آشفته آلوده بعصیان دامان
عملم نیست مران دست من و دامانت
بولای تو که جز حب توام نیست عمل
گر تو گوئی ببرد بار مرا سلمانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در قالب غزلی عاشقانه و عاطفی به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و درد جدایی از او میپردازد. شاعر آرزو میکند که معشوق به او وصل شود و درد جداییاش نیز پایان یابد. او از آنچه که بر معشوق میگذرد، اظهار تأسف میکند و نگران است که دیگران از این درد نصیبی نبرند. در ادامه، شاعر به عشق و ابعاد عمیق آن اشاره کرده و به بیتوجهی به وسوسههای شیطانی تأکید میکند. همچنین به دوری و نزدیکی به معشوق و دوری از عقل و خودخواهیها اشاره دارد. در نهایت، عشق را برترین عمل میداند و خود را در بند عشق میبیند.