نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خاطرت هست که جز یاد در تو خاطر نیست

من شهید نظر و یار بمن ناظر نیست

ظاهرا گفت رقیب از نظرش افتادی

آری آن نظره که با من بودش ظاهر نیست

آخرین داروی دردم زطبیب آید کی

داغ عشق است از آن درد مرا آخر نیست

نیست ثابت بر اصحاب صناعت در عشق

هر که بر آتش سودای بتان صابر نیست

نامش از چه نبری از سر رحمت هرگز

آن که جز ذکر تو را در دو جهان ذاکر نیست

زنبق خام که هارب شود از آتش تند

خام بر پختگی البته بدان قادر نیست

نادر آنست که بیزخم کس از تیر تو جست

گر دلی زخمی تیر تو شود نادر نیست

روی بر کعبه و بر نقش بتان سجده کنی

چه نمازت بود ار قبله تو حاضر نیست

گر جهانی به تو دشمن شود آشفته چه باک

ناصرالدین شه غازی مگرت ناصر نیست

یار بی پرده بر اصحاب نظر چهره نمود

ظاهر اینست که بر اهل هوس ظاهر نیست

همت من شده مقصود بمدح حیدر

دست کوته بود و همت من قاصر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و درد ناشی از آن اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که تنها یاد محبوب در دلش باقی مانده و هیچ چیز دیگری معنا ندارد. با وجود اینکه رقیب می‌گوید که محبوب دیگر او را نمی‌بیند، شاعر به این موضوع اعتنایی ندارد، زیرا عشق او عمیق‌تر از آن است که به سادگی فراموش شود. شاعر به کمبود ثبات در عشق اشاره می‌کند و این نکته را مطرح می‌کند که در عشق، صبر و استقامت لازم است. او همچنین به دشواری‌هایی که در عواطف عشق وجود دارد، اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه دیگران ممکن است آسیب‌هایی را تحمل کنند، اما خود او با تیر عشق محبوبش زخم‌خورده است. در ادامه، شاعر به نماز و عبادت اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر قلب او مملو از عشق محبوب باشد، دیگر سجده بر چیز دیگر معنایی ندارد. شاعر در نهایت از دوستی و حمایت محبوبش سخن می‌گوید و به همت و تلاشش در مدح و ستایش حیدر (علی) اشاره می‌کند، به این معنا که به رغم محدودیت‌ها و دشواری‌ها، همچنان در پی هدفش هست.