نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی‌دانم چه افغانست در گلشن هزاران را

که غیر از رنگ و بویی نیست ایام بهاران را

چو گل هر ساعتی در دست گلچینی به گلزاری

دلا سنجیدی و دیدی وفای گلعذاران را

به زاری لاله را از خاک بیرون با دل خونین

بهارا تازه کردی باز داغ داغداران را

اگر با آن قد موزون خرامی جانب بستان

نخواهی دید پا برجای سرو جویباران را

حدیث مدعی بگذار و بنشین خوش به می خوردن

غنمیت می‌شماری ای که وصل دوستداران را

درا ای ساقی ساده ز در با ساغر باده

که بی‌تو هیچ رنگی نیست بزم میگساران را

بیا در میکده درویش و تاج سلطنت بستان

که خاکش تاجداری داده خیل خاکساران را

دل مرده خدازردان و می‌آمد محک او را

نباشد از محک اندیشه کامل عیاران را

نه هر سر قابل فتراک زلف مهوشان افتد

مگر یاری نماید بخت فوج بختیاران را

کفن از خون کنم گلگون و آیم از لحد بیرون

به خاکم گر گذر افتد شه گلگون‌سواران را

صفا از زاهدان آشفته کمتر جو اگر رندی

که نبود این کرامت غیر پیر باده‌خواران را

علی پرده‌نشین خلوت اسرار او دانی

که از رازش خبر هرگز نبوده پرده‌داران را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی‌های بهار و تلاش انسان‌ها برای شناخت واقعیت‌های عمیق‌تر زندگی است. شاعر از گل‌ها و رنگ‌ها می‌گوید و به حسرت دل‌سوزی و ناپایداری آن‌ها اشاره می‌کند. او با انتقاد از ظواهرِ بی‌معنی و جنبه‌های سطحی زندگی، به اهمیت دوری از دنیاطلبی و نزدیکی به معنای واقعی وجود پرداخته است. شاعر همچنین به میخانه و خوشی‌های آن اشاره می‌کند و از زاهدان می‌خواهد که کمتر به ظواهر بپردازند و بیشتر به درک واقعیات مربوط به عشق و رفاقت توجه کنند. در نهایت، اشاره به رازهای عمیق زندگی و حقیقت وجودی انسان‌ها دارد.