شمارهٔ ۲۶۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست
نمک داغ درونم لب چون شکر اوست
طلب انس از آن ترک پریزاد خطاست
زانکه غلمان پدر و حور پری مادر اوست
گرچه صد حور نماید رخ خوب از منظر
نظر عاشق دل باخته بر منظر اوست
سخنی نیست که خورشید پرستد هندو
هندوی زلف تو چونست که مه بستر اوست
من کجا لاف زاسلام زنم کاندر شهر
دین اسلام مطیع نگه کافر اوست
چنبر زلف کزو کس بسلامت ندهد
چون نکو مینگری شیفته چنبر اوست
برگ نیلوفر اگر تازه زآبست چرا
تازه در آتش رخ زلف چو نیلوفر اوست
گر نشان جوئی از آن پادشه کشور حسن
شهسواریست که از مشک طری افسر اوست
عالم عشق بنازم که فراز افلاک
آسمانیست که خورشید کمین اختر اوست
عالم عشق کجا درگه سالار نجف
که سراسر دو جهان خاک ره قنبر اوست
ساید آشفته کله گوشه فقرش بفلک
زانکه از خاک ره قنبر شه افسر اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیباییهای دلبر اشاره دارد. شاعر از درد و رنج دل ناشی از عاشق بودن سخن میگوید و نشان میدهد که عشق او چقدر عمیق و حقیقی است. زیبایی معشوق او را به تصورات و تشبیهات مختلفی چون هور و خورشید تشبیه میکند. همچنین در برخی ابیات، شاعر به احساساتش نسبت به دین و باورهای دیگران اشاره میکند و نشان میدهد که عشق به معشوقش بر همه چیز دیگر غلبه دارد. او از زلف و زیباییهای ظاهری معشوقش صحبت میکند و به طور کلی، عشق را یک تجربه والای انسانی میداند که فراتر از تمامی جهانها و باورهاست.