نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر نه ذره‌ای از مهر روی معشوقست

مقام عشق چرا بر فراز عیوقست

به دشت عشق به هر گام پا نهی ای دل

نیاز عاشق مسکین و ناز مشعوقست

چه نقش کرده به پرچم دلا سپهبد عشق

که سربه‌سر دو جهانش به زیر منجوقست

به کوی باده‌فروشان بگو چه استغناست

که کیمیا برایشان زماد محروقست

به خاکساری و افتادگی‌ست درویشی

نشان فقر نه کشکول و خرقه و بوقست

طراز نطق من آشفته از مدیح علی‌ست

عیان نشان ولایش مرا ز منطوقست

مگر که دست بگیرد مرا در این غوغا

علی که بنده خالق خدای مخلوقست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و معنای واقعی آن سخن می‌گوید. شاعر ابتدا به این نکته اشاره می‌کند که اگر در عشق، نشانه‌ای از محبت وجود نداشته باشد، مقام عشق چه معنایی دارد. او سپس به دشت عشق اشاره می‌کند و از نیاز عاشق و ناز معشوق صحبت می‌کند. شاعر به زیبایی‌هایی که در عشق وجود دارد اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق می‌تواند پیونددهنده دو جهان باشد. همچنین به وضعیت درویش‌ها و فقر آنها می‌پردازد و می‌گوید که نشانه فقر صرفاً ظاهری نیست بلکه باید به عمق روح و افتادگی آنها نگاه کرد. در انتها، شاعر از مولای خود، علی، نام می‌برد و امید دارد که در شرایط دشوار زندگی، او دستش را بگیرد.