شمارهٔ ۲۸۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل بسینه میطپی این اضطراب چیست
جانت بلب رسیده دگر این شتاب چیست
چون جام می بکف بود و لعل او لب
جان شادکام شد بدل این اضطراب چیست
عاشق بدوست دیده حق بین چو برگشود
غیری بجا نماند دگر اجتناب چیست
منعم زقدر نعمت اگر بیخبر بود
ماهی چو اوفتد بزمین داند آب چیست
جان را حجاب چهره جانان چه میکنی
بردار پرده را زمیان این حجاب چیست
گر سرخوشند مدعیان ساقی از شراب
من مستم آنچنان که ندانم شراب چیست
ای چشم فتنه خیز کز افسون ساحری
مردم بدور تو نشناسند خواب چیست
خیز و بیا بطوف خرابات زاهدا
تا گویمت که حاصل دیر خواب چیست
مطرب بزن نای حسینی به پرده راست
تا بشنوی که فتوی و چنگ و رباب چیست
با حب مرتضی روی آشفته چون بحشر
دانی در آن مصاف گناه و صواب چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی از اضطراب و شوق عشق میپردازد. او از دل خود میپرسد که این اضطراب چیست و از جانش که در بلبشوی عاطفی است، میپرسد که این شتاب به چه معناست. وقتی به ذکر شراب و معشوق میرسد، نشاندهندهی شادی و شوقی عمیق است. شاعر به کنایه، به دوری از محبوب و حجابها اشاره میکند و از زیباییهای عشق و حقیقت سخن میگوید. در نهایت، او به تعبیرات مختلف از عشق، نغمه و معنای حق اشاره میکند و به مخاطبش توصیه میکند که از ظواهر دوری کند و به عمق موضوعات بیندیشد.