نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بسته بر آفتاب چو مشکین نقاب را

پرده‌نشین نموده ز شرم آفتاب را

پروانه جمال تو شد شمع آفتاب

شاید کزین شعاع بسوزی حجاب را

ملک دلم خراب از آن کردست عشق

تا آفتاب بیش بتابد خراب را

آن را که با شب سر زلفت بود حساب

اندیشه نیست پرسش روز حساب را

جز مرغ دل که با خم زلف تو عهد بست

هم آشیان بصعوه که دیده عقاب را

خضر از هوای لعل تو آب حیات خورد

چون تشنه‌ای که آب شمارد سراب را

آن‌دم که تو سوار شوی بر سمند ناز

از حلقه‌های چشم بسازم رکاب را

ای لعل نوشخند مکن کم خدای را

از مدعی عنایت و از ما عتاب را

خوبم دلا زمردم دیده طمع مدار

طوفان‌زده به دیده دهد راه خواب را

عیسی که مرده زنده نمودی به یک خطاب

استاده کز لبت شنود آن خطاب را

آشفته دل به نرگس مستت نیاز کرد

عاقل ز مست منع نکرده کباب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و ویژگی‌های محبوب خود می‌پردازد. او از آفتاب به عنوان نماد نور و زندگی استفاده می‌کند که محبوبش را می‌تاباند و بر دل عاشق تأثیر می‌گذارد. شاعر به عشق و شوقی که به محبوبش دارد اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که این عشق او را ویران کرده است. او همچنین به زلف محبوب اشاره می‌کند که تاریکی شب را به حساب می‌آورد و دل عاشق را مشغول و درگیر می‌کند. شاعر عشق را به آب حیات تشبیه می‌کند که می‌تواند زندگی بخشد. در ادامه، شاعر از قدرت محبوبش سخن می‌گوید که می‌تواند حتی مرده را زنده کند. در نهایت، او به وضعیت خود به عنوان یک عاشق آشفته اشاره می‌کند و به نرگس مست محبوبش نیازمند است. در کلیت، شعر حول محور عشق و جذبه محبوب می‌گردد و بیانگر شان و منزلت عشق در زندگی شاعر است.