شمارهٔ ۳۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را
شکرانه که بشکسته ی امروز قفس را
زاهد بچمن آمد و بلبل بفغان گفت
این بوی ریا چیست که بربست نفس را
جستند رقیبان زنوا محمل لیلی
ای کشا که از نافه گشایند جرس را
غوغای رقیبان بلب تو عجبی نیست
شاید بشکر راه به بندند مگس را
ای محتسب عقل چو آئی سوی بازار
در مجلس عشاق مده راه عسس را
داری تو بسر ذوق تماشای گلستان
ناچار بگلزار ببر زحمت خس را
جز خوردن حلوا نبود مقصد اغیار
از عشق نباشد خبر ارباب هوس را
ای کاش گرفتار شدی اهل ملامت
تا عیب نگویند بسودای تو کس را
نی را که بهر بند حدیثی است نهانی
محرم نشمرده است مگر نائی و بس را
ما سوخته گانیم و تغافل نه ثوابست
چون برق خدا را مجهان تند فرس را
مقصود وی آشفته بد از عشق شعاعی
موسی که تمنا کرد از طور قبس را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تفکرات بلبل (نماد عاشق) میپردازد. بلبل، به تازگی از قفس رها شده و شیرینی آزادی را جشن میگیرد. او در عین حال به زاهد (عابد) انتقاد میکند که با نمایش ریاکاری در صدای نفسها، فضای عاشقانه را تیره کرده است. در ادامه، بلبل به رقبا اشاره میکند که در حال جستجوی محبوب هستند و این رقابت طبیعی به چشم او عادی میآید. او همچنین به محتسب (پاسبان اخلاق) میگوید که در بازار عشق نباید مانع عشقورزی شود. در انتها، به نقش عشق و محبت در زندگی انسانها اشاره میکند و ابراز میدارد که هر کسی که دچار ملامت شده، باید این عشق را تجربه کند. این شعر به طور کلی شعف و درد عاشقانه و نقد جامعهای را که عشق را درک نمیکند، ارائه میدهد.