شمارهٔ ۳۴۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مهرت آورد ملایک بر آدم بسجود
حکمت آورد ازین پرده عدم را بوجود
دوزخ از شعله نار غضب تو سوزان
خلد از انعام نعیم تو مخلد بخلود
آدم آنست که داغ تو به پیشانی داشت
مشمر آدمی این جانوران معدود
همه را آرزوی بوسه ای از مقدم تست
گو عیونست و جفونست و خدود است و قدود
پیروانت زهدایت همه هود و صالح
عادیانت همه مردودتر از عاد و ثمود
گرچه از مصر خدائی زتو دارد فرعون
رود نیلت بکشد آخر فرعون جنود
من همان بر حسد آنسگ کو در رشکم
منفعل گر بو آن روز زمحسود و حسود
گو محبت چکند با عمل خویش بحشر
گر بجنت نکند عفو خداوند ودود
بی ولای تو ندارند نماز مقبول
زاهدان روز و شبان گر بقیامند و قعود
از سر کوی علی روی مپیچ آشفته
کادم و نوح از این در طلبیده مقصود
زاهدا من بنجف رقص کنان خواهم رفت
وعده ما بهشت است بروز موعود
سعدی عصر نیم اختر سعدم نبود
شایدم یمن مدیح تو نماید مسعود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی جایگاه آدم و احترام ویژهای است که خداوند به او داده است. شاعر به تأثیر محبت و نعمتهای الهی اشاره میکند که موجب خلقت آدم شده است و بیان میکند که از این محبت، خلود و بهشت به وجود آمده و دوزخ نیز ناشی از غضب الهی است. او آدم را موجودی برتر از سایر مخلوقات میداند و به آرزوی تمامی موجودات به بوسهای از خدا اشاره میکند. پرهیزگاران و نیکوکاران را ستایش کرده و به زاهدان هشدار میدهد که بدون محبت و ولایت الهی، عملشان مقبول نیست. شاعر به جستجوی حقیقت و طلب در این مسیر تأکید دارد و به پیوند محبت و عمل در روز قیامت اشاره میکند. در پایان نیز به امید بهشت و وعدهی آن در روز موعود میپردازد.