شمارهٔ ۳۴۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیند
نه نهان از نظر خلق که پیدا آیند
هست در قتل خطا گردیتی اندر شرع
چو دیت هست بر این قوم که عمدا آیند
نعره از حلقه مستان چو بافلاک رسید
قدسیان از اثر نعره بغوغا آیند
زآن برآیند بگرد درو بامت مه و خور
که شب روز بکویت بتماشا آیند
از پی غازه رخساره خود حور العین
پیش خاک قدم تو بتمنا آیند
گردوبین نیست تو را دیده احول ایشیخ
کعبه و دیر بچشمان تو یکتا آیند
عرصه ی جز صف محشر تو بیار ای شوخ
تا شهیدان غم عشق تو آنجا آیند
شاهدان نور حقند و همه در پرده غیب
خنک آن روز که از پرده بصحرا آیند
زاهدان از پی احرام حرم در تک و پوی
بت پرستان پی تعظیم کلیسا آیند
من آشفته طلب کار در شاه نجف
که ملایک پی تعظیم هم آنجا آیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف ورود ترکان به شهری میپردازد که آنها برای یغما و غارت آمدهاند. او اشاره میکند که نهتنها خطای قتل در شرع وجود دارد، بلکه بر این قوم، دیهای نیز مقرر شده است. نعرههای مستان به آسمان میرسد و فرشتگان از این صدا به هیجان میافتند. افراد مختلف از جمله حورهای بهشتی و زاهدان به ملاقات و دیدار معشوق و یا مقامی مقدس میآیند. شاعر به طرفدارانی اشاره میکند که با هدف احترام و تعظیم به مکانهای مقدس میآیند و خود را در جستجوی حقیقت و عشق الهی مییابند، در حالی که او به عنوان یک عاشق آشفته، به سوی شاه نجف و ملائک در آنجا میرود.