نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد

در دادن سر ما را ثابت قدمی باشد

شایسته درویشان افتاده ملامتها

خاصه که دل درویش با محتشمی باشد

نه بتکده تنها شد جای صنم چینی

مقبل بود آن کعبه کاو را صنمی باشد

چشم تو خطا نبود گر میرمد از زلفت

آهوی خطائی را از دام رمی باشد

در ملک وجودت نیست راهی بسوی کعبه

خوش آنکه بفرمانش ملک عدمی باشد

زیر علم حیدر بردیم پناه آری

هر کس بتمنائی زیر علمی باشد

شاید که زند آبی بر آتش دل گاهی

چون دیده عاشق را پیوسته نمی باشد

فرخنده سری باید شایسته سودایت

خرسند دلی کاو را از عشق غمی باشد

زخمه خورد از مژگان مسکین دل آشفته

چون بربطش از ناله تا زیر و بمی باشد

حاشا که هلد افغان تا میزندش چوگان

دانی که دهل یکدم خاموش نمیباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساساتی است که از این عشق ناشی می‌شود. شاعر به زیبایی ابراز می‌کند که وقتی عشق در دل وجود دارد، لحظاتی شاد و خرم می‌آفریند. همچنین به تأثیرات این عشق بر درویشان و کامل بودن ارتباطات انسانی اشاره می‌کند. تشبیهاتی مانند بتکده و کعبه نشان‌دهنده جاذبه عشق و معشوق است. در نهایت، شاعر به حسرت و غم دل عاشقان اشاره می‌کند و از ناپایداری عشق و شور و شوق آن صحبت می‌کند. در مجموع، این شعر به عمق احساسات انسانی و تاثیری که عشق بر زندگی افراد می‌گذارد، پرداخته است.