نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تاکی کمان نماید و پیکان نهان کند

صیدی که رام اوست چرا امتحان کند

در باغ غیر سرو قدش تا بکی چمد

عشاق را چو فاخته کو کوزنان کند

تیر نظر بعمد بزد چشم او بدل

ترکست و آزمایش تیر و کمان کند

قیفال چشم میزند از نشتر مزه

چشمش که خون زمردم دیده روان کند

خاکش دهد حیات ابد همچو آب خضر

خرم کسی که جای بکوی مغان کند

لیلی بخواب ناز بمحمل خدای را

مجنون براه بادیه تا کی فغان کند

بلبل اگر هزار زبانش بود بباغ

از وصف گل چگونه حدیثی بیان کند

گر عشق زورمند نبخشد باو مدد

اشتر کجا تحمل بار گران کند

بر جای آب خضر زمیخانه خورده آب

عمری اگر خضر بجهان جاودان کند

خون دلم بشیشه و سرخوش بیاد دوست

کو محتسب که بیند و مستم گمان کند

آن نوجوان کجاست که پیرانه سرشبی

مستم ببر بگیرد و بازم جوان کند

ایزد پی پناه خلایق بروز حشر

خاک نجف زحادثه دارالامان کند

آتش زنم بشعله برق از شرار دل

گر خوش را بناله من همعنان کند

یعقوب را چو مژه بیارند از پسر

کحل البصر زخاک ره کاروان کند

آن را که طوف کعبه مقصود دست داد

کی یاد خار بادیه و رهروان کند

گفتم زمان وصل کنم نقد جان نثار

آشفته تا که نقد بقا را ضمان کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و تنهایی می‌پردازد. شاعر از آزمون عشق و دلشکستگی صحبت می‌کند و اینکه چگونه عشق می‌تواند فرد را به چالش بکشد. او از زیبایی معشوق و ارتباط آن با طبیعت و زندگی می‌گوید؛ مثل صدای بلبل در باغ یا آهوی واله‌ای که در جستجوی معشوق است. همچنین از فراق و دردی که ناشی از دوری از معشوق است، ابراز ندامت می‌کند. در نهایت، شاعر به جستجوی آرامش و پناهی در عشق و معنویات اشاره دارد و آرزو می‌کند که عشقش بتواند او را از رنج‌ها و تنهایی‌ها نجات دهد.