نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فردا که شهیدان تو در حشر بیارند

فریاد اگر دست شکایت بدر آرند

آیند زبس خیل قتیلت بتظلم

در عرصه محشر دیگرانرا نگذارند

با این همه غوغا چو تو از پرده درآئی

رویت نگرند وز دیه نام نیارند

خوبان که جهان را ثمر نخل وجودند

در مزرع دلم تخم وفا از چه نکارند

جز سر انا الحق نکند نشر زمنصور

صد سال تنش گر بسر دار بدارند

آشفته چه پروا بود از هول قیامت

بر خاک در دوست تنم گر بسپارند

زینت ده آفاق علی مخزن اسرار

کز خاک درش خیل ملک تحفه بیارند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

آینده‌ای که شهیدان در روز قیامت به حضور می‌آیند، با فریادی از شکایت به محشر می‌رسند و جمعیت زیادی از آنها از ظلم و ستم‌ها می‌گویند. در این جنجال، وقتی چهره تو آشکار شود، دیگران نمی‌توانند نامی از خود ببرند و فقط به زیبایی تو نگاه می‌کنند. انسان‌های خوب که همچون میوه‌ای از درخت وجودند، چرا در دل من بذر وفا نمی‌کارند؟ تنها سر شور و حقیقت به صحنه می‌آید، حتی اگر صد سال هم بر سرشان درد و رنج باشد، باز هم مهم نیست. در هول و اضطراب قیامت، اگر تنم را بر خاک دوست بسپارند، جای نگرانی نیست. همچنین، عالم علی(ع) را زینت ده، تا از خاکش بهشت و فرشتگان برآیند.