شمارهٔ ۴۲۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خیمه را لیلی چو بالا میکند
از چه مجنون رو به صحرا میکند
سرو مایل از دو جانب او به غیر
تا چرا او میل از ما میکند
مانی اندر نقش روی دلکشت
صحف انگلیون تماشا میکند
آنکه خار کعبه را دارد به پا
تا چرا وصفی ز دیبا میکند
هرکجا آن ترک یغما بگذرد
گر بود کعبه که یغما میکند
دل بپوشاند مرا اسرار عشق
مردم چشم آشکارا میکند
گر کند آباد غیرم گو مکن
ور خرابی زوست هل تا میکند
زشتی از ما بود ورنه نقشها
نقشبند صنع زیبا میکند
گفتی آشفته به زلف من چه کرد
آنچه با زنار ترسا میکند
هرکه دل بر آتش سودا نهاد
آخرش دیوانه سودا میکند
هست هرکس را تمنایی به دهر
وصل او عاشق تمنا میکند
لاجرم درویش اگرچه مجرم است
خویش را بسته به مولا میکند
تا که مجنون در حی آمد خویش را
از سگان کوی لیلا میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عواطف و احساسات عاشقانه مجنون نسبت به لیلا و دردهای ناشی از عشق اوست. خیمه لیلا به نشانه زیبایی و جذابیت، او را به سوی خود میکشاند در حالی که مجنون به صحرا میفرود. سروهای خمی به نشانه غم و دلتنگی مجنون هستند که به خاطر عشقش از او فاصله گرفتهاند. او همچنین از زیباییها و دردهای عشق میگوید و به کنایه تأکید میکند که عشق میتواند دیوانگی به بار آورد. در نهایت، عشق حقیقی به عنوان نیرویی قوی و حاکم بر زندگی انسانها معرفی میشود، حتی اگر باعث درد و رنج شود.