شمارهٔ ۴۳۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صحبتی از جان مگر در پیش جانان گفتهاند
نور پیدا را حدیث از نار پنهان گفتهاند
قصه دلهای زار عاشقان با زلف تو
گرچه جمعی گفتهاند اما پریشان گفتهاند
سر بلند است ار سرش بر دار یاسا میزند
چون گدایی را شکایت پیش سلطان گفتهاند
تیره خاکی در بر اکسیر اعظم بردهاند
نام دیوی زشت را نزد سلیمان گفتهاند
با لبت گفتند درد دل مرا از دشمنی
دوستی شد درد را چون بهر درمان گفتهاند
اشتیاق پیر کنعان بهر یوسف بردهاند
حالت بستان جنت را به رضوان گفتهاند
همچنان گفتند کآمد یارت امشب در وثاق
مژده تشریف یوسف را به زندان گفتهاند
عشق را سودا شما رند ار حکیمان عیب نیست
آنچه را با چشم ظاهر دیدهاند آن گفتهاند
سر پنهان دل ار مانده است آه و آب چشم
هر دو در یک لمحه از سر تا به پایان گفتهاند
گر به دل مدحت بسی گفتند از اهل سخن
دلنشینتر آمد آن مدحی که از جان گفتهاند
شیخ گفت آشفته در وصف علی کرده علو
بیش از این میدانمت جانا که ایشان گفتهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و معشوق میپردازد و به نحوی به بیان مسائل عاطفی و ارتباط میان عاشق و معشوق میپردازد. شاعر اشاره میکند که از دل زار عاشقان قصهها بسیار گفته شده، هرچند که برخی از آنها پریشان و نامفهوم بودهاند. او به نمونههای مختلفی اشاره میکند؛ از عشق یوسف و کنعان گرفته تا داستانهای دیگر و تأکید میکند که هرگونه سخنی در مورد عشق و عاطفه، حتی اگر به زبان اشتباه بیان شود، باز هم ارزشمند است. در نهایت، او میگوید عشق و احساسات عمیق به مراتب زیباتر و معنادارتر از توصیفهای ظاهری است.