شمارهٔ ۴۵۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوستان زود از این شهر کناری گیرید
غیر شیراز ره شهر و دیاری گیرید
جز زیان سود که دیده است زکار دوران
گر توانید از این به سر و کاری گیرید
وقت آنست که در کشف حقیقت در شهر
همچو منصور مکان بر سر داری گیرید
بر در میکده گیرید مکان شب همه شب
باده هر صبح پی دفع خماری گیرید
زین شب و روز بجز فتنه نزاید خیزید
غیر از این روز و شبان لیل و نهاری گیرید
نیست در مرکز آفاق بجز رنج و ملال
از ولای علی و آل حصاری گیرید
نغمه زیر و بم مطرب دوران بنهید
چون نی از سوز درون ناله زاری گیرید
ای بسا پرده عصیان که بود حاجب جان
از پی سوختن پرده شراری گیرید
گلشنی را که خزان هست گذارند بخاک
بی خزان طرف گلستان و بهاری گیرید
چهره شاهد غیبی ننماید در خاک
تا توانید از آئینه غباری گیرید
پشت آشفته دو تا آمده از بار گناه
رحمی از دوش وی ای قافله باری گیرید
شهر شیراز شد از زلزله بی صبر و سکون
تا که در خاک نجف بلکه قراری گیرید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها به دوستانش توصیه میکند که از شهر شیراز دور شوند و به دنبال حقیقت و معنای عمیق زندگی بروند. او اشاره میکند که زندگی پر از رنج و ملال است و بهتر است به میکده بروند و از باده نوشیدن برای رفع خماری خود استفاده کنند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که بجز فتنه و آشفتگی، روزها و شبها چیزی Nمیآورد و هیجان زندگی در حقیقت پنهان است. او به زیباییهای دنیا و گذر زمان اشاره میکند و از دوستان میخواهد که از تنگناهای موجود فرار کنند و به آرامش برسند، با یادآوری اثرات گناه و عواقب آن. در نهایت، او از زلزله در شیراز سخن میگوید که نشانهای از بیصبری و بیثباتی زندگی است و امیدوار است که در نهایت به آرامشی در نجف دست یابند.