شمارهٔ ۴۹۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نفس وصل تو تمنا میکند
پشه میل صید عنقا میکند
ساعد و سرپنجهات رنگین ز خون
با گواهی چند حاشا میکند
هست لیلی را حشم در چشم و دل
از چه مجنون طوف صحرا میکند
شاهد مادر نگنجد در خیال
جلوه در سلمی و لیلا میکند
هرکه را در سر های لؤلؤات
کی حذر از موج دریا میکند
آه گر با ماه رویت آن کند
آنچه آهم با ثریا میکند
ناوک دلدوز ترک غمزهات
رخنهها در سنگ خارا میکند
گفتیم چشمم چه کرده با لبت
آنچه اسکندر به دارا میکند
شاهدان در پرده شاهد باز و مست
عاشق اینها بیمحابا میکند
هرچه میپوشم حدیث عاشقی
اشک و آهم باز رسوا میکند
گفت لب سوداییان عشق را
از دو عنابی مداوا میکند
لیک این سودایی آشفته را
چاره زآن زلف چلیپا میکند
عکس حیدر دیده چون در آفتاب
پیش او سجده چو حربا میکند
کردهای افشای سر منصوروار
باش تا دارت مهیا میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تشنگی دل برای وصل معشوقه است. شاعر با توصیفاتی زیبا به تمنا و میل به وصال معشوق پرداخته و از درد و رنج عاشقی میگوید. او به تصاویری از لیلی و مجنون و همچنین زیباییهای معشوق اشاره میکند و به چالشها و مشکلات عاشقی میپردازد. شاعر احساسات عمیق خود را با زبان مجازی و نمادین بیان میکند و در نهایت به سرنوشت عاشقان و آثار عشق بر جان و دل اشاره دارد.