شمارهٔ ۵۰۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کند
وگرنه جان من از چیست اضطراب کند
مدام می کشد آن چشم مست زآن لب لعل
بلی چو ترک شود مست میل خواب کند
مگر زپرسش روزحساب غافل شد
نگاه او که بدل ظلم بیحساب کند
کمال رحم و مروت بود که صیادی
بقتل بسمل در خون طپان شتاب کند
چه کرد گفتیم آن زلف با رخ جانان
هر آنچه با رخ خورشید و مه سحاب کند
دهان تست اگر انگبین و کان شکر
چرا بپاسخ تلخم همی جواب کند
کند بآینه ی رویت آه مشتاقان
همان که ابر سیه رو بآفتاب کند
سگان خیل خود آنگه که یار بشمارد
مرا امید کز آنجمله انتخاب کند
مدام طوق بگردن فکنده آشفته
که خویش را سگ درگاه بوتراب کند
در جهان برخم بسته اند آشفته
مگر که دست خداوند فتح باب کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و پیچیده خود اشاره میکند. او میگوید اگر بخت او نبود، معشوقش چگونه میتوانست خواب ببیند و آیا او (شاعر) دلیل اضطرابش را میداند یا نه. او از زیبایی چشمان معشوق و تاثیر آن بر خود سخن میگوید و میفرماید که حتی در روز حساب هم نمیتواند از نگاه او غافل بماند. شاعر به رحم و مروت اشاره میکند و از حال صیادی که با بیرحمی شکارش را میکشد، سخن میگوید. سؤالهایی درباره زلف و چهره یار دارد و به تلخی و شیرینی عشق اشاره میکند. او همچنین به تضاد بین محبت و ستم در ارتباط با عشق میپردازد و در نهایت از امید به انتخاب شدن در میان دیگران سخن میگوید. این شعر نشاندهندهی تنشها و زیباییهای عشق و انتظار است.