نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند

چشم پروانه بجز پرتو او کی بیند

مور خط بر لب شیرین تو گر کرده هجوم

مور گو خوشه ای از خرمن حسنت چیند

زآشیان بلبل شیدا چو پرافشان گردد

حاش لله که بجز با گل خود بنشیند

قطره پیوست چو با بحر و چو ذره با مهر

نسزد گر خودی خود زمیانه بیند

روح آشفته که ازخاک درت پرورده

گرد تن تا نفشاند بدرت ننشیند

سر سپرده به تو درویش تو ای دست خدا

به ولایت که اگر جز تو ولی بگزیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبه عشق و دلبستگی اشاره می‌کند. او با مثالی از شمع و پروانه بیان می‌کند که پروانه فقط به روشنایی شمع توجه دارد و هیچ چیز دیگری را نمی‌بیند. همچنین، مور که به لب شیرین معشوق هجوم می‌آورد، در تلاش است تا از زیبایی او بهره‌مند شود. بلبل نیز به گل خود توجه دارد و در کنار او نشسته، نه در کنار دیگران. به‌طور کلی، شاعر می‌گوید که هیچ موجودی نباید به جز معشوق خود نگریسته و باید تنها به او وفادار باشد، زیرا عشق واقعی برتر از هر انتخاب دیگری است.