شمارهٔ ۵۱۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
میفروشان مددی کار ز حد مشکل شد
پنبه شد رشته و آن سعی طلب باطل شد
رفتم از یاد حریفان و نمیپرسندم
مگر از ذکر غم عشق دلم غافل شد
چه توان گفت از این لجه پرموجه عشق
که هر آن بحر به جنبش بنهی ساحل شد
سحرش بر در میخانه به جامی دادم
آنچه در مدرسه از وسوسهام حاصل شد
ننهد نقطه صفت پای برون تا باشد
هرکه در دایره عشق بتان داخل شد
نکنم وصف تو ای عشق کمالت این بس
تا که دم از تو نزد عقل کجا کامل شد
آتش رشک بسوزد پر پروانه مدام
که چرا شمع رخت شاهد هر محفل شد
ترسم آلوده شود دامن پاکت بنشین
که زآب مژهام عرصه امکان گل شد
تا که شد سینه تو را مطلع انوار شهود
لاجرم کعبه اصحاب حقیقت دل شد
تویی آن پیر مغان ساقی میخانه عشق
که به ترتیب عوالم نظرت فاعل شد
گر مهم من آشفته بسازی چه عجب
که مهمات جهان را کرمت کافل شد
علی عالی اعلا تویی و مظهر حق
وای بر آن که زیاد تو دمی غافل شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف دشواریها و مشقات عشق میپردازد. شاعر از مشکلاتی که در پی عشق به وجود آمده صحبت میکند و به یاد حریفان و دوستان نمیافتد. او از تأثیر عمیق عشق بر زندگیاش میگوید و به توصیف حالتهای عاشقانهاش میپردازد. عشق را به دریا و امواج آن تشبیه میکند و نشان میدهد که چقدر در چنگال آن قرار دارد. شاعر از میخانه و سکر عشق نیز صحبت کرده و از سادگی و خلوص عشق میگوید، و تأکید میکند که عشق او را نسبت به عقل و دیانت هم غافل کرده است. در نهایت به شخصیتهایی مانند "علی" اشاره میکند و به عظمت و مقام آنها ارج مینهد. اشعار نشاندهندهٔ شور و شوق و در عین حال دشواریهای عشق هستند.