شمارهٔ ۵۵۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر
پرده عشق کند ساز و زند جای دگر
در ره کعبه عشق تو بپا نتوان رفت
باید از سر کنم اندر طلبت پای دگر
گر رضای تو بود خوردن خون عشاق
جز رضای تو نداریم تمنای دگر
لاجرم همرهشان وامق و مجنونی هست
گر بیارند زنو لیلی وعذرای دگر
دشت امکان ببر خازن عشقش تنگست
خیمه زن ای دل عاشق تو بصحرای دگر
بتماشای تو آیند عروسان چمن
که گل روی تو را هست تماشای دگر
شادی ار رفت و غم آمد بدر دل چه غمست
که زدل برد غم عشق تو غمهای دگر
نوبت خوشدلی امشب بزن ای مطرب بزم
تا که نوروز کنم عید بفردای دگر
غاصت حق علی میرود آشفته بنار
زانکه جز دوزخ او را نبود جای دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از مطرب و موسیقی صحبت میکند و به عشق و طلب آن اشاره دارد. وی میگوید که در مسیر عشق نمیتوان به آسانی قدم گذاشت و باید با جدیت دنبال آن رفت. اگر عشق واقعی وجود داشته باشد، تنها رضای محبوب مهم است و هیچ تمنای دیگری وجود ندارد. شاعر اشاره میکند که عاشقان واقعی همواره در جستجوی معشوق خود هستند و در این مسیر ممکن است به حسرتهایی برخورد کنند. در نهایت، به شادی و خوشدلی نیز اشاره میشود و شاعر از مطرب میخواهد که با نواختن موسیقی، فضای شادی را در مراسم ایجاد کند. شاعر همچنین به غصههایی که در دل دارد، چون عشق را غمانگیز میداند، و به حقیقتی دربارهی حق علی و دوزخ اشاره میکند.