شمارهٔ ۵۶۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
بی گل رویت یکیست بوی گل و نیش خار
فرش حریر است خار در ره جویای یار
مجمر روی تو را خال مجاور شده
کی بود اسپند را بر سر آتش قرار
فرق من و شیخ شهر چیست بگویم تمام
او بعمل نازد و ما بتو امیدوار
اشترت ار در قطار هست بر او بار نه
من که گسستم قطار چند کشی زیر بار
لاجرمم زینهار بر در حیدر کشد
ترک ستمکار من بسکه خورد زینهار
تیر گر از شست تست طعم رطب بخشدم
زهر گر از دست تست چیست می خوشگوار
بنده آنم که خفت جای نبی بر سریر
غیر بگو خوش برو تو زپی یار غار
تا بخدا بنده شد شیر خدا دست حق
او بهمه کاینات گشت خداوندگار
دفتر آشفته را غیر مدیح تو نیست
شایدش از این مدیح بر دو جهان افتخار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و longing شاعر نسبت به معشوق پرداخته است. شاعر زیبایی و جذابیت معشوق را با بوی گل و لطافت حریر مقایسه میکند و نشان میدهد که راه عشق پراز خار و مشکلات است. او نسبت به دیگران، به ویژه شیخ شهر، که در اعمال خود مغرور است، تواضع میکند و امیدش به معشوق بیشتر است. در ادامه، شاعر به تمایز خود با دیگران اشاره میکند و عشق و ایمانش به معشوق را برتر از مسائل دنیوی میداند. او در نهایت به تمجید و ستایش از معشوق و تأثیرات آن بر جهان میپردازد. این اثر نشاندهنده عمیقترین احساسات انسانی و روحانی در پی عشق است.