نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور

ور توئی شاهد ما لعبت کشمر چه ضرور

بهر تسخیر دلم صف زده خیل مژه ات

از پی ملک خراب این همه لشکر چه ضرور

مردم دیده چو دید آن مژه با خود گفتا

خون زقیفال روانست به نشتر چه ضرور

شب وصلست و مه ما بوثاق است امشب

بر فلک تابش این کوکب و اختر چه ضرور

عنبر خام سر زلف بس و آتش رخ

عود میسوزی از این بعد بمجمر چه ضرور

چون غبار در او هست چه حاجت با کحل

هست چون خاک در دوست به بستر چه ضرور

چند آشفته بری بر در اغیار پناه

بر در پیر مغان رو در دیگر چه ضرور

طلب از خاک در میکده اکسیر مراد

سجده جز بر قدم حیدر صفدر چه ضرور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذبه معشوق پرداخته و به نوعی زندگی عاشقانه و مفاهیم مرتبط با آن را بررسی می‌کند. شاعر به ساقی و معشوق خود اشاره می‌کند و می‌پرسد که چرا برای گرفتن عشق و توجه او این همه تدارک و لشکرکشی لازم است. او به زیبایی چشمان معشوق و تأثیر آنها بر دلش اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در شب وصال، همه چیز به زیبایی و عشق معنا می‌یابد. همچنین به مضامین دیگری مانند ناپایداری دنیا و جست‌وجو برای پیدا کردن حقیقت و سعادت اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از نیاز به توجه به پیر مغان و عود و عطر در میکده سخن می‌گوید و به ارزش فکری و روحانی در زندگی تأکید می‌کند.