شمارهٔ ۵۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا
راه گریز بسته شد چون نقطه عاقبت مرا
هر طرفی که رو کنم کس نگشایدم دری
عشق چو گشت خضر ره کرده یکجهت مرا
غیر نوای عشق تو نیست بعضو عضو من
بند زبند اگر بری هر دم نی صفت مرا
خواند گدای خویشتن پیر مغان از کرم
گو بفلک ملک زند نوبت سلطنت مرا
رند شراب خواره ام جهد بکن بچاره ام
من چکنم که کرده ی زینسان تربیت مرا
عقل و خرد زیاد شد دین و دلم بباد شد
عشق بیا بسلطنت خالیست مملکت مرا
آشفته بر در علی روی امید کرده ام
زانکه بس است آن در از دنیی و آخرت مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی شاعر از عدم دسترسی به عشق میپردازد. شاعر احساس میکند که همه راهها به روی او بسته است و هیچ مفرّی برای رهایی از این وضعیت ندارد. عشق او را به یک سمت هدایت کرده، اما در این مسیر هیچ کس به کمکش نمیآید. او به عشق الهی و سیر و سلوک اشاره میکند و از عقل و خرد که در برابر عشق ناکام مانده، سخن میگوید. در نهایت، شاعر امیدوار است که در درب علی (نماد حق و هدایت) به آرزوی خود برسد و مملکت دلش از عشق خالی نماند.