شمارهٔ ۵۹۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بساز مطرب مجلس نوای شورانگیز
که تا بری زرهم زآن اصول رنگ آمیز
بیار آتش سیاله ساقی مستان
بسوز خرمن تقوی و حاصل پرهیز
بنای دهر زعشق است و عشق زآدم خاست
بیا بتجربه طرحی زخاک آدم ریز
غلام همت آن کشته ام که همچو خضر
مدام زنده بود آبشار خنجر تیز
زدم بعجز بحبل المتین عشق تو چنگ
که نیستم بجز این روز حشر دست آویز
بروز معرکه گر جوشنت زمهر علیست
اگر جهان همه لشکر شود بیا مگریز
بگوی مدحت حیدر که با گران باری
تو رستگار برآئی بروز رستاخیز
میان آینه و دیده شد غبار حجاب
علیست آینه تو گرد از میان برخیز
عبادتت ندهد سود بی ولای علی
بیاد او برو آشفته چون روی بحجیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل موردنظر درباره عشق و معنویت است و به ستایش مقام علی (ع) میپردازد. شاعر از مطرب میخواهد تا نوایی شورانگیز بسازد و آتش عشق را در دلها برافروزد. او به اهمیت عشق اشاره کرده و میگوید که عشق ریشه در وجود آدمی دارد. همچنین شاعر خود را خادم عشق میداند و از قدرت بینظیر علی در روز قیامت سخن میگوید و اینکه در دنیا بدون عشق و ولایت علی، عبادت بیفایده است. در نهایت، شاعر به پاکی دیده و عشق به علی اشاره میکند و بر لزوم توجه به او در زندگی تأکید دارد.