شمارهٔ ۵۹۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
در آبحلقه مستان زننگ و نام مترس
حریص دانه خالی زبند دام مترس
اگر بمصر محبت غلام عشق شدی
هزار یوسف مصرت شود غلام مترس
اگر بود بخرابات صد هزار خطر
چو خضر ساقی دور است از این پیام مترس
گر آفتاب جمالش بصبح میتابد
بسوز شمع زسر تا قدم تمام مترس
اگر چه محتسب اندر کمین مستانست
چو عکس ساقی دورت فتد بجام مترس
زمهر و قهر علی گو مگو زجنت و نار
بیاد طلعت مویش زصبح و شام مترس
وصی خاص نبی مرتضی است باده بیار
بگیر مذهب خاص وز گفت عام مترس
زشکرین لبش آشفته بوسی ار دهدت
گشای روزه بحلوا و از صیام مترس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضمون عشق و خوشیهای زندگی اشاره دارد. شاعر به مستان (عاشقان) توصیه میکند که از خوشیها و لذتهای عشق نترسند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از خطرات موجود در دنیای عشق میگوید؛ اما بر این باور است که عشق و زیبایی معشوق برانهندهای بر همه چالشها است. همچنین، او به مفهوم مذهب و روحانیّت اشاره دارد و از شنیدن صحبتهای عادی و روزمره نسبت به عشق و جمال معشوق پرهیز میکند. کلیدواژههای اصلی شعر شامل عشق، خوشی، خطر و زیبایی است که بر لزوم پذیرش عشق و دوری از ترس تأکید میکند.