نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

حذر از تیر آن ترک قزلباش

که چشم مست دارد غمزه جماش

برم یرغو بر سلطان ترکان

که ترکی خون مردم میخورد فاش

بیا و دست رنگین کن بخونم

که من پای تو میپوشم بپاداش

چه افیون کرد در می ساقی ما

که امشب زاهدان گویند ایکاش

حدیثی زآن شکر لب گفت با غیر

که شد بر زخم مشتاقان نمک پاش

بنازم رند بی خیل و حشم را

که ابرش خیمه گشت و باد فراش

زتصویر تو عاجز گشت اوهام

کجا این آرزو را کرد نقاش

نکرده آن تصرف در دل جان

که شاید دیگری بگزید بر جاش

باغیارش همه شیرین زبانیست

باحبابش نباشد غیر پرخاش

چو عکس دوست آشفته است از می

از آن شد می‌پرست و رند و قلاش

به خیل مرتضی حلقه بگوشم

اگر سرحلقه‌ام در خیل اوباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی، و همچنین دوری از خطرات و فریب‌های عشق سخن می‌گوید. شاعر به تاریکی و خطرات ناشی از عشق به یک ترک قزلباش اشاره دارد که چشم‌هایش فریبنده است. او از خون‌ریزی ترک‌ها و رفتار ناپسندشان در جامعه سخن می‌گوید و به کسی پیشنهاد می‌دهد که به خون او دست آلود کند تا عشقش را بپذیرد. زاهدان به خاطر می‌ساقی به درد و حسرت افتاده‌اند و یک شیرین‌زبان در کنار زیبایی‌ها می‌درخشد. شاعر در نهایت از عشق و آرزویی که در دل دارد و همچنین از دوگانگی و تضاد در عشق و جامعه‌ای که در آن قرار دارد، حرف می‌زند.