نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۶ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساقیا مستند چشمانت دمی هشیار باش

خواب می‌آرد فسون غمزه‌ات بیدار باش

عقل بر دین می‌کند ترغیب و عشق او به کفر

کفر عشق اسلام دان و ز عقل و دین بیزار باش

لعل او دارد مسیحایی نهان در زیر لب

ای دل من مرده وای چشم او بیمار باش ‏

لعل قد او ببین سنگست لعل سرو چوب

بنده لعل سخنگو سرو خوش‌رفتار باش

چند ای موسی سینا روی با جد و جهد

گو بیا در طور عشق و طالب دیدار باش

من که در بیت‌الحزن یعقوب‌وَش افتاده‌ام

صدهزاران یوسفم گو بر سر بازار باش

خواهشی آشفته چو گل گر بشکفتی در باغ خلد

در گلستان ولای مرتضی گو خار باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این قطعه، شاعر به زیبایی و سحروزی محبوبش اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که از خواب و غفلت بیدار باشد. شاعر به تضاد عشق و عقل اشاره می‌کند و عشق را برتر از دین و عقل می‌داند. او از رنگ لعل عشق سخن می‌گوید که دارای قدرتی مسیحایی است و به دل خود که مرده است، اشاره می‌کند. شاعر به جستجوی وصال معشوق دعوت می‌کند و از حالت اندوه و فراق خود از یوسف سخن می‌گوید. در نهایت، او با اشاره به گیاهان در باغ، دعوت به پذیرش مجدد عشق و ولای امام علی (ع) می‌کند.