شمارهٔ ۶۱۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر عشق صبر میکنم و بر جراحتش
وز عقل میگریزم و داروی راحتش
ملک دلی که خیمهٔ واجب در او زنند
ممکن چگونه پای گذارد به ساحتش
زآن منظر صبیح چه گویم که در جهان
صبح ازل نمونه بود از صباحتش
محتاج چاشنی است اگر خوان پادشاست
تا چاشنی گرفته نمک از ملاحتش
در آینه قبیح نماید رخ قبیح
غفلت مکن حکیم ز وجه قباحتش
عارف شراب ناب کشد گرچه شد حرام
زاهد به آب ساخته و با اباحتش
ماهی اگر که راحت خود را در آب دید
جوید سمندر آتش بر استراحتش
گفتی چو چشم یار بود نرگس چمن
بگشای چشم و نیک ببین در وقاحتش
شاید اگر که خیره بماند در او عقول
بیند چو لطف عنصر او در سماحتش
پیغمبری که گفت انا افصح از ازل
کندست در حقیقت واجب فصاحتش
آشفته یافته نمک مدح مرتضی
شاید که التیام پذیرد جراحتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در موضوع عشق و جراحتهای ناشی از آن صحبت میکند. شاعر به صبر بر عشق و زخمهای آن اشاره دارد و از عقل فرار میکند تا به راحتی عشق دست یابد. او به زیبایی و لطافت معشوقش اشاره میکند و میگوید که باید چاشنیای برای خوشی و لذت وجود داشته باشد. همچنین به تضادها و تناقضات عشق میپردازد و به این نکته اشاره میکند که زیبایی و زشتی در هم تنیدهاند. شاعر در نهایت به عرق عارفانه و عشق حقیقی اشاره میکند، همچنین به جراحتهای ناشی از مدح و محبت به ولی خدا، مرتضی. شعر به نوعی عمیق و پندآموز است و به چالشهای عشق و محبت میپردازد.