نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش

سوزدت گر شمع سان در سوختن مردانه باش

آتشی خواه از جنون و عقلرا خرمن بسوز

گوشه گیر از مردمان و با پری همخانه باش

قبله من ابروی جانانه دیر و حرم

خوهی اندر کعبه ای بت خواه در بتخانه باش

خضر و ابلیس اند با هم اندر این ره هوشدار

چشم بگشا راه رو چاهست تو فرزانه باش

زینت معموره جز فرش و چراغی بیش نیست

آفتاب و گنج گر خواهی برو ویرانه باش

دوست جویان را زخود بیرون شدن لابد بود

طالب شمعی اگر بالی بزن پروانه باش

عشق لیلا ورز شو تیر ملامت را هدف

بعد از این مجنون صفت درعاشقی افسانه باش

تا بکی درویش جوئی کیمیا از این و آن

همچو آشفته بیا خاک در میخانه باش

پیر میخانه علی دارای اکسیر وجود

خاک پای او ببوس و از همه بیگانه باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و عشق‌ورزی می‌پردازد. شاعر به خواننده می‌گوید که اگر با عشق آشنا است، باید از خرد و تعقل دور باشد و مانند شمعی بسوزد. همچنین از او می‌خواهد که از مردم دوری کند و با معشوق خود هم‌خانه شود. او به تمایز بین خیر و شر و همچنین زینت‌های دنیوی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هر کس طالب عشق واقعی است، باید از خود فاصله بگیرد و به دنبال شمعی باشی که راه را برایش روشن کند. در نهایت، شاعر به اهمیت درویش‌واره و بی‌نیاز بودن از دنیا و توجه به معشوق، یعنی علی، اشاره می‌کند و می‌خواهد که خاک پای او را ببوسد و از هر چیزی جز عشق و خدا دور باشد.