شمارهٔ ۶۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا عشق و رندیست بعالم شعار ما
نام است ننگ و کسوت عقلست عار ما
ما ساکنان خطه عشقیم از ازل
شاه و وزیر و شحنه ندارد دیار ما
ما را بشیخ و واعظ این شهر کار نیست
جز رند می گسار نیاید بکار ما
سجاده رفت و خرقه و سبحه برهن می
بی اعتباریست کنون اعتبار ما
پوشیده ایم کسوت مهر تو چون خلیل
هر جا که آتشیست بود لاله زار ما
ضحاک ماست لعل لب نوشخند تو
بر دوشت آن دو عقرب جرارمار ما
در زیر بار غم همه چون بختیان مست
در دست عشق تست زمام مهار ما
تا عشق شد بملک درون صاحب اختیار
ناچار شد زدست برون اختیار ما
روز و شبان بیاد رخ و زلف تو گذشت
بیماه و مهر آمده لیل و نهار ما
پرورده است ریشه ما زآبشار خم
چون نخل طور میوه دهد شاخسار ما
از جم مگیر خاتم زنهار زینهار
آشفته دست حق چو دهد زینهار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و حال و هوای عاشقانه اشاره دارد. شاعر خود را از ساکنان دیار عشق میداند و به این نکته تأکید میکند که در این عالم هیچ مقام و منصبی برای او و یارانش مهم نیست. آنها به دنبال رندی و عشق هستند و نیازی به نصیحتگران و مواعظ ندارد. در عوض، آنها به عشق و احساست بسیار وابستهاند و زندگیشان با یاد معشوق سپری میشود. شاعر به حرمت عشق و زیبایی با واژههایی مثل آتش و لاله، اهمیت عشق را میسنجد و از عواطف عمیق خود سخن میگوید. در نهایت، او بر این باور است که عشق به آنها اختیار و تسلط بخشیده و زندگی را برایشان معنا کرده است.