شمارهٔ ۶۶۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز همرهان مجازی کناره کن ای دل
کمند الفت اغیار پاره کن ای دل
چو آفتاب حقیقت برآمد از مطلع
از این ستاره وشان رو کناره کن ای دل
گرت هواست که صبحت برآید از مشرق
ز اشک دامن خود پرستاره کن ای دل
ز کشتگان مگرت در نظر بیارد دوست
تو خویش بر مژه او قناره کن ای دل
طبیت حاذق در شهر بند امکان نیست
پی معالجه خویش چاره کن ای دل
برو که سبحه زهاد دام تزویر است
بیا به عود صلیب استخاره کن ای دل
بیفکن از تن خود جامهای عاریتی
قبا و کسوت از این نه قواره کن ای دل
به جز سرای مغان فتنهزاست قلعه دهر
پی تحصن خود فکر باره کن ای دل
پیاده گر بودت پای کوته آشفته
عزیمت در حیدر سواره کن ای دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به خودآگاهی و دوری از ارتباطات غیرواقعی و فریبنده است. شاعر به دل میگوید که از دوستان مجازی و بیفایده فاصله بگیرد، و به حقیقت و عشق واقعی توجه کند. او اشاره میکند که باید زیبایی را در دل جستجو کرد و به جای نگاه به دیگران، به خود و احساسات واقعیاش اهمیت بدهد. همچنین به پیگیری معالجه و بهبود زندگی پیشنهاد میدهد و از زهد و تزویر دوری کند. در نهایت، شاعر به پیادهروی به سمت حقیقت و درک عمیقتر از زندگی دعوت میکند.