شمارهٔ ۶۷۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوش با باد دمی شکوه زهجران کردم
باد را از نفسی آتش سوزان کردم
آتش از شرح غمت در نی کلکم افتاد
من چرا شیر صفت جا به نیستان کردم
غیرتم میکشد ایدوست که نامت بردم
که چرا گوشزد خیل رقیبان کردم
رفتی و کرد عیان راز دورن مردم چشم
گرچه عمریست من این واقعه پنهان کردم
شوق آنزلف و بناگوش چو بر سر بودم
همه جا روز و شبی دست و گریبان کردم
نقش رخسار تو بردم بزمانی در چین
تا زصورتگرش نیک پشیمان کردم
از پی قافله ات گرد صفت میآیم
که در این راه سراغ مه کنعان کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد خاطرات و عواطف ناشی از جدایی از معشوق خود میپردازد. او از تلخی فراق و حسرتهایش سخن میگوید و به توصیف آتش شوق و عشقش نسبت به معشوق میپردازد. شاعر با احساساتی چون غیرت و رازهای درونیاش، در تلاش است تا درد و غم جدایی را به تصویر بکشد. او همچنین به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و نشان میدهد که چقدر تحت تأثیر وجود او بوده است. در نهایت، او به یادآوری سفر و جستوجوی خود برای یافتن معشوق پرداخته و به حالت نجاوت و اشتیاقش نسبت به او میافزاید.