شمارهٔ ۶۷۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل به بر داشت فغانی و گمان کردم
که به غوغای جرس قطع بیابان کردم
رفت چون برق ز ره محمل لیلی مجنون
از چه خود را به ره بادیه حیران کردم
تا که انسان دو چشمم به تو حور انس گرفت
قطع از انس پریزاده و انسان کردم
ریختم نافه از آن زلف به دامان تو دوش
یاد داری تو صبا با تو چه احسان کردم
از من ایمان مطلب در ره آن در یتیم
شیخ شهرم همه را صرف یتیمان کردم
دوش دیوانه عشق تو شنیدم میگفت
که من این حکمت تعلیم به لقمان کردم
گفتم آشفته حدیثی ز خم زلفش باز
عالمی را من از این گفته پریشان کردم
داد یک جرعه میم از سر رحمت خمار
طوف میخانه چو با دیده گریان کردم
ساقی میکده عشق علی دست خدا
که به مدحش ز ازل طبع نوا خوان کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دل کردگی و عشق به محبوب سخن میگوید و احساسات عمیق خود را در قالب تصاویری زیبا بیان کرده است. او از شوق و جنون ناشی از عشق میگوید و به تجربیات خود در این مسیر اشاره میکند. همچنین، شاعر به کارهای نیک و احسانات خود به دیگران اشاره میکند و حالاتی از عشق و خمار را توصیف میکند. در نهایت، او به عشق و مدح علی تأکید میکند و نشان میدهد که این عشق الهی و پاک است. این اشعار ترکیبی از عشق، عرفان و احساساتی است که به جستجوی حقیقت و زیبایی در زندگی میپردازد.