شمارهٔ ۶۷۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساختهام
تازه نرد نظری با پسری باختهام
به هواداری آن طرفه غزال چینی
دام در رهگذر آهویی انداختهام
تا چه آید به من آخر ز هوسناکی دل
که به گل بلبل و بر سرو سهی فاختهام
گر بتازد به سرم لشکری از جا نروم
تا علم بر سر میدان تو افراختهام
گفتم ابرو به رخت یا که کمانیست به خم
گفت نه تیغ که بر مهر و به مَهْ آختهام
تا که نقش علی آشفته به دل صورت بست
خانه زاغیار به صد جَهْدْ بپرداختهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تصویر کردن احساسات و افکار خود میپردازد. او مانند یعقوب، با امید و مصلحتی جدید، علاقهای به پسری خاص پیدا کرده است. همچنین، به زیبایی یک غزال چینی اشاره میکند و از کوششهای خود برای جلب توجه معشوق سخن میگوید. شاعر به توصیف جذابیتهای آن شخص میپردازد و نشان میدهد که او حاضر است برای عشقش همه چیز را فدای کند. او در نهایت به آشفتگی دل و سختیهای عشق اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه این عشق، ذهن و دل او را مشغول کرده است.