نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

مانده بر دست این دل صد پاره‌ام

دوستان از دست رفته چاره‌ام

تا که دارم این دل خونین به دست

هست با من دلبر خونخواره‌ام

کار سازم خلق را از یمن عشق

تا نگویی عاجز و بیکاره‌ام

چاره کار جهانم در دمست

گرچه خود در کار خود بیچاره‌ام

در بر دل دلبر و دل در طلب

من عبث در شهرها آواره‌ام

سنگ‌ها خوردم ز دوران تاکنون

لعل می‌بخشد ز سنگ خاره‌ام

عاشق و رند و نظرباز و خراب

شیخ گو زین بیش گو درباره‌ام

جوشن از مهر علی دارم برزم

نیست بیم از توپ و از خمپاره‌ام

گو به دنیا حرز ما نام علی‌ست

کی فریبد شاهد مکّاره‌ام

ذره‌ام اما ز فر شاه طوس

مهر و مه آید پی نظاره‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از درد و رنج دل شکسته‌اش سخن می‌گوید و از دوستانی که از دست رفته‌اند یاد می‌کند. او با وجود دل خونینش، به عشقش ادامه می‌دهد و می‌خواهد به دیگران کمک کند. با وجود آنکه خودش در مشکلاتش گرفتار است، بر عشق و معشوقش تأکید می‌کند و خود را آواره‌ای در جستجوی دلبر می‌داند. او از سختی‌هایی که در طول زندگی‌اش کشیده صحبت می‌کند و بر عشق و گرمای وجود علی(ع) تکیه دارد، که به او دلگرمی می‌دهد. در نهایت، او خود را ذره‌ای از وجود شاه طوس می‌داند که پیوسته محو زیبایی‌هاست.