نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

داد اجازه بر سخن آن لب نوشخند را

باش که پسته بشکند باز رواج قند را

تا نرسد بدامنت گرد ملالتی زما

خاک شدیم در رهت تند مران سمند را

عقل حریص دانه مژده دام میدهد

پند چو نشنوی دلا سر بگذار بند را

سر بکمند میروم نه بخود از قفای او

بند چو محکم اوفتد سود چه بود پند را

آهوی سر بریسمان کایدت از قفا دوان

ای که سواره میروی تند مکش کمند را

هر چه بجام ریزدت نوش کن و سخن مگوی

نیست چو اختیار رو برنه چون و چند را

ترک نگاه را بگو تا زسپاه غمزه اش

چین و چگل بهم زند کاشعز و خجند را

مدحت مرتضی بگو آشفته مدح بخوان

چون صله تو می کند آن لب نوشخند را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لذت عشق اشاره می‌کند و از زبانی استعاری برای بیان احساساتش استفاده می‌کند. او می‌گوید که در عشق باید زمان را غنیمت شمرد و از ملالت دوری کرد. همچنین تأکید دارد که عقل باید به محبت و شادی توجه کند و از پند و اندرز دوری کند. شاعر به شجاعت و ریسک‌پذیری در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که باید به زیبایی‌های عشق توجه کرد و از بازگشت به گذشته پرهیز کرد. در نهایت، او مرتضی (علی) را مدح می‌کند و به زیبایی و شیرینی عشق اشاره دارد.