نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم

کز برق جلوه تو سراپا شرر شدم

از سوزن تعلق خود پا به رشته ام

گیرم که چون مسیح بر افلاک بر شدم

هر جا کمان ابروی تو ناوکی گشاد

من در برابرش به دل و جان سپر شدم

دیگر هوای باده کوثر نمیکنم

کز نشئه شراب محبت خبر شدم

امشب مگر شمیم تو دارد صبا که من

یعقوب وش به بوی پسر دیده ور شدم

دیدم که شمع نیز چو من جان سپرده بود

در خلوتت چو همره باد سحر شدم

از ساقی زمانه چه منت برم که من

مملو چو خم باده ز خون جگر شدم

حاجی ز شوق کعبه نداند سر از قدم

خرده مگیر کز سر کویت به سر شدم

آشفته خواست جمع کند طره نژند

دارد گمان که از خم زلفش به در شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و دلتنگی عمیق شاعر است. شاعر از احساساتی چون شیدایی و سرمستی ناشی از دیدار معشوق سخن می‌گوید و توصیف می‌کند که چگونه در جذبه‌ی حضور او، از خود بی‌خبر شده و به حالت‌های مختلفی دچار می‌شود. او به قدرت خیره‌کننده‌ی چهره معشوق اشاره می‌کند و تحولاتی که بر او تحمیل می‌شود. همچنین به یادآوری خاطرات و احساسات ناشی از عشق، مانند نشئگی و شوق، می‌پردازد. در نهایت، شاعر با اشاره به تصویرهای حسی و معنوی، از فراق و شوق دیدار معشوق سخن می‌گوید و به یادآوری وابستگی‌های عمیق عاشقانه‌اش اشاره می‌کند.