شمارهٔ ۷۲۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
وقتی زفراق رنجه بودم
صبر دل خسته آزمودم
دیدم سر عاشقان کنی گوی
منهم بهوس سری نمودم
خوش آنکه بکار زار عشقت
چوگان تو همچو گو ربودم
از شور لب تو تلخ کامم
وانگشت بر آن نمک نسودم
کام دل خویشتن گرفتم
دشنامی از آن دهن شنودم
صد حکمت اگر بیارمت پیش
چون تو نپسندیش چه سودم
نازد بحرم اگر کبوتر
من پر بحریم تو گشودم
دیریست که عشق نقش جان است
حاشا که رود زسینه زودم
آتشکده شد فسرده و عشق
آتشکده ساخته زدودم
آشفته زخاک میکشان است
هم خاک شوم چنانکه بودم
در جلد سگان تو شدم دوش
بر رتبه خویش میفزودم
نساج غم تو بافت ما را
از مهر علیست تار و پودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ابراز احساسات عاشقانه و درد دلهای خویش میپردازد. او از رنج و دوری خود از معشوق صحبت میکند و به یادآوری لحظات عاشقانه و تلخیها و شیرینیهای عشق میپردازد. او به زیباییهای عشق اشاره کرده و احساسات عمیقش را درباره معشوق بیان میکند. شاعر همچنین نشان میدهد که عشق در وجودش نقش عمیق و ماندگاری دارد و هیچ چیز نمیتواند آن را از دلش پاک کند. در کل، این شعر تجلی احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه است.