نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم

نیم حمول که جز بار دوست بار کشم

کناره جوی شوم من زباغ کون و مکان

مگر چو جو قد سرو تو در کنار کشم

قرار ما ز ازل نیست غیر جان بازی

گمان مدار که من دست از این قرار کشم

نه مردیست گریزان شدن زعرصه عشق

زنی زسر بنهم بار مرد وار کشم

من و تحمل در جور مدعی حاشا

جفای مدعیان از برای یار کشم

چو دست میدهدم نشئه محبت دوست

چه حاجتست که درد سر خمار کشم

گل وصالش آشفته چون بدست افتاد

سزد بباغ اگر منتی زخار کشم

بآان امید که تازد بخاک من روزی

هزار منت از آن ترک شهسوار کشم

اگر غبار در مرتضی بیارد باد

به چشم یک دو سه میلی از آن غبار کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و دردناک شاعر به معشوق است. شاعر می‌گوید که تنها بار عشق یار را بر دوش می‌کشد و جز آن چیزی را تحمل نمی‌کند. او خود را از دنیای مادی جدا می‌داند و فقط در کنار محبوبش آرامش می‌یابد. شاعر به عشق اشاره می‌کند که هیچ مردی نمی‌تواند از آن فرار کند و او نیز نمی‌تواند از درد و رنجی که به خاطر عشق تحمل می‌کند، دست بکشد. او در بیان احساساتش از ضربات جفای معشوق و محبت برای او سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چقدر به عشق و یاد محبوب وابسته است، حتی اگر این وابستگی با درد همراه باشد. در نهایت، شاعر ابراز امیدواری می‌کند که روزی محبوبش به یاد او بیفتد، هرچند که او حاضر است هر نوع فشاری را از طرف عشقش تحمل کند.