نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مجالی نیست کز شور رقیبان با تو پیوندم

همان بهتر که از کوی تو امشب رخت بربندم

ز شب تا صبح می‌پختم خیال آن لب میگون

نمک بر زخم‌های پرده دل می‌پراکندم

نه آزادم کنی نه می‌کشی نه دانه می‌ریزی

عبث خود را به دام چون تو صیادی برافکندم

رفیق حجره و گرمابه و صحرای اغیاری

نمی‌دانم به چه لطف از تو ای بی‌رحم خرسندم

ز خون مدعی رنگین مکن ناخن نگارینا

که من بر پنجه سیمین تو این ننگ نپْسندم

مرا هم بود نخلی بارور در گلشن خاطر

به امید تو ای رعنا نهال از بیخ برکندم

غرور حسن نگذارد که حال چون منی پرسی

ولی روزی شوی جویا و خواهی باز آرندم

به ملک حسن چون آرد شبیخون لشکر خطت

شود چشمان بیمار تو جویا و نبینندم

بسم از این هوسناکی برو آشفته عاشق شو

که اندر حلقه عشاق سر دفتر شمارندم

ز عشق مرتضی کن پر سراپای وجود ای دل

که همچون نی نوای عشق باز آید ز هر بندم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از اندوه و دل‌تنگی ناشی از عشق و فاصله‌ای که بین او و معشوقش وجود دارد، سخن می‌گوید. او از غم رقیبان و جدایی از معشوقش شکایت دارد و تصمیم می‌گیرد که از کوی محبوب خود دور شود. شاعر به خاطرات شیرین لبان معشوقش اشاره می‌کند و نیز به زخم‌های قلبی‌اش و نشانه‌هایی از ناامیدی نسبت به عشقش. همچنین، او در تلاش است تا احساساتش را به‌خوبی توصیف کند و به‌نوعی از غم ناشی از عشق بگوید. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هرچند به عشق امید دارد، اما از سردی و بی‌رحمی معشوقش رنج می‌برد. او امیدوار است که روزی معشوقش از احوال او باخبر شود. در نهایت، شاعر به عشق الهی اشاره می‌کند و خود را به یاد عشق الهی و نواختن آن در وجودش می‌آورد. این شعر نشان‌دهنده تضاد میان عشق و درد، امید و ناامیدی است.