شمارهٔ ۷۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب
ترسم ای لیلی کزین طوفان شود گم حی در آب
عکس جام و ساقی و می شد عیان در آب صاف
میتوانی جست ای مخمور مفلس پی در آب
برق آه نائی اندر نیستان افتاد دوش
زآتش پنهان او ترسم بسوزد نی در آب
دفتر پرهیز خود شستم زآب میکده
گشت آن طومارسی ساله بیکدم طی در آب
بحر عشق است و ندارد هیچ پایان و کنار
تا تواند گو براند نوح کشتی هی در آب
خون دلرا دیده خورد وزو سراغی کردیار
این دل سرگشته را گم گشت آخر پی در آب
زاشک و آه خود کناری کن دمی آسوده باش
تابکی در آتشی آشفته و تا کی در آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عاشقانه و دلتنگیهای خود اشاره میکند. او از گم شدن کاروانی در طوفان و هراس از گم شدن محبوب خود در آب سخن میگوید. تصاویر زیبایی از عشق و میخواری ارائه میدهد و به دردی که از دل شکستهاش میکشد، اشاره میکند. شاعر میگوید که زندگی مانند دریایی از عشق است که پایانی ندارد و او در جستجوی آرامش است، اما نمیتواند از درد و دوری محبوب خود رهایی یابد. در نهایت، این احساس ناامیدی و تنش را به تصویر میکشد و از خود میپرسد که تا کی باید در این آتش و آب بسوزد.