شمارهٔ ۷۸۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن لب شیرین چو جام بوسیدم و باز آمدم
تنگ شکر بسته و از هند و اهواز آمدم
بیحضور دوست عاشق چون زید در بوستان
در بهشتم خواند زاهد رفتم و باز آمدم
بال و پر بشکسته بودم لیکن از رخنه قفس
گلستانی دیدم و لابد به پرواز آمدم
تاختی زد از مژه بر پرده دل شاهدی
لاجرم چون چنگ در مجلس به آواز آمدم
بیسماع چنگ و باده مست و میرقصم ز وجد
بیتو ای مطرب به ساز و نی نوا ساز آمدم
نام تو بردم به محفل سوختم خود را چو شمع
تا چرا در راز عشق دوست غماز آمدم
تار گیسو و بناگوش تو دارم زیبدم
گویم ار موسی صفت از بهر اعجاز آمدم
همچو منصورم بدار امتحان کردی و من
در میان کشتگان تو سرافراز آمدم
با سر زلفت چو بد آشفته همزاد از ازل
با پریشانی از آن همدوش از آغاز آمدم
ای امام هشتمین نشناخته پا را ز سر
تا ببوسم درگهت از ملک شیراز آمدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و اشتیاق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر با تشبیهات زیبا، تجربههای خود را از عشق توصیف میکند. او از بوسیدن لب شیرین معشوق و رنج دوری از او سخن میگوید و به تأثیرات حضور و عدم حضور معشوق اشاره دارد. شاعر با بیان احساسات خود، از شکنندگی و بالهای شکستهاش میگوید اما به امید پرواز و دیدن زیباییهای عشق ادامه میدهد. او عشق را همانند یک موسیقی میداند که بینیاز از ساز و بدون حضور معشوق به رقص و وجد میپردازد. در نهایت، شاعر با اشاره به مقام والای امام هشتم، ابراز میکند که به عشق و احترام او آمده است. کل شعر نشاندهنده دریافتی عمیق از عشق، زیبایی و حالتهای درونی انسان است.