شمارهٔ ۷۸۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بروزگار اگر کار اختیار کنم
بغیر عشق چه کاری بروزگار کنم
بباغ عشق خزان و بهار یکرنگ است
نه بلبلم که بگل ناله در بهار کنم
بخمرخانه خمار جز خمار نبود
بده صبوحی تا رفع این خمار کنم
از آن شراب مرا مست کن تو ایساقی
که مست اوفتم و عیب هوشیار کنم
باوج خویش مبال ای حصار چرخ که شب
به تیر آه تو را رخنه در حصار کنم
هزار سر بتن ار باشدم چو گو یکدم
نثار مقدم آن ترک شهسوار کنم
نماز و روزه اگر غیر گویدم نکنم
ولیک ترک دل و دین بحکم یار کنم
چه حاجتست بباغ و بهار و لاله که من
زرنگ اشک به هر دشت مرغزار کنم
چنین که دامن گل را غرور حسن گرفت
در او اثر نکند ناله گر هزار کنم
اگرچه زلف تو ماراست من هم آن مرغم
که آشیان بطلب در دهان مار کنم
مگو که دین و دلت بردم از دغل بازی
حریف عشقم و دانسته این قمار کنم
براه آخرت ایدل جهان شکسته پلیست
باین شکسته پل آخر چه اعتبار کنم
بغیر ننگ تو را نام چیست آشفته
مگر بمدحت شیر حق افتخار کنم
گنه اگر چه برون است از شمار مرا
نیم محب تو گر بیمی از شمار کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر میگوید که اگر بخواهد برای دنیا کاری انجام دهد، تنها عشق برایش ارزش دارد و هیچ چیز دیگری مهم نیست. او توصیف میکند که در باغ عشق، فصلها هیچ تفاوتی ندارند و تنها احساساتش را با گلها و بلبلها مقایسه میکند. شاعر از میخانه و شراب سخن میگوید و خواهان مست شدن از عشق است تا بتواند عیبهای خود را پنهان کند. همچنین به ارزش و معنای دین و طاعت در عشق اشاره میکند و میگوید که در عشق، قید و بندهای دینی برایش معنایی ندارد. شاعر در نهایت تأکید میکند که تنها عشق و زیبایی معشوقش را آنقدر ستایش میکند که هیچ چیز دیگر اهمیت ندارد. به طور کلی، این شعر چگونگی تسلط عشق بر زندگی و اندیشههای شاعر را به تصویر میکشد.